افول هژمونی آمریکا یا حباب تفکرات ضدامپریالیستی
افول هژمونی آمریکا یا حباب تفکرات ضدامپریالیستی
آنچه در مقاله "7 اندیشمندی که افول آمریکا را پیش بینی میکنند" بعنوان افول موریانه ای آمریکا می بینیم، اساسا:
- برخی قرین با واقعیت موجود در جهان نیستند
- برخی مطالب مثلا از کریستوفر لین گزینشی انتخاب شده اند
- اکثر این هفت تن "نوام چامسکی، جیمز پتراس، رابات پاتنیک، فرید زکریا" نگاه چپ ضدامپریالیستی داشته و اساسا نمیتوان مواضع ضدآمریکایی آنان را در تئوری سازی کمرنگ پنداشت. اگرچه ایشان بعنوان اندیشمندان ضدکاپیتالیسم، سرمایه داری آمریکا راستمگرانه می خوانند. اما باید به این نکته توجه داشته باشند که کاپیتالیسم دولتی در چین به مراتب ستمگرانه تر از کاپیتالیسم بخش خصوصی است. و شاید اقتصاد نوپای چین توانسته قشر عظیمی از جمعیت چین را از زیر خط فقر به خط فقر بالا بیاورد. اما این دلیلی بر ایجاد رفاه در چین نیست. چین هنوز راه سنگلاخ زیادی در پیش رو دارد
- گردآوری مطالب توسط خبرگزاری تسنیم انجام شده و نمیتوان استناد متقتنی به آن داشت
اگر در دوره پساجنگ دوم جهانی، دنیا به دو بلوک شرق(روسیه و همپالکی ها) و غرب (آمریکا و اروپا) تقسیم شد. جهان آینده همین دوگانگی یا بلوک بندی را ادامه خواهد داد. اما با یک تفاوت کوچک. و آنهم اینست که با خروج روسیه بعنوان قدرت نظامی از بستر برخورد بلوک شرق و غرب، چین بعنوان قدرت اقتصادی نوظهور جای خالی روسیه را پر خواهد کرد. تفاوت چین با روسیه در آنست که برخلاف روسیه که همیشه یک قدرت زمخت و چغر محسوب میشده، چین بسیار زیرک بوده و موتور متحرکه آن قوه اقتصادی است. اگر روسیه توانست در دوره پساجنگ دوم جهانی و در آن وضعیت معادلاتی دنیا و با کمک آمریکا به مدد قوه نظامی پیروزشده بر هیتلر، سلطه خودش را در جهان توسعه دهد. چین تلاش میکند با حیله و سیاسی و مدبرانه حرکت کند. اما نکته حائز اهمیت آنست که چین از منظر فرهنگی، یک قدرت دیکتاتوری تلقی میشود. و پایه اقتصاد خود را بر شانه مردم فقیر و کم توان چین قرار داده است.
اگر تصور کنیم که چین در حال توسعه اقتصادی بی محابا میباشد و در آینده نه چندان دور از اقتصاد آمریکا نیز جلو خواهد زد، یک پندار واقعی نیست. زیرا همانطور که پیش بینی میشود دنیای آینده تک قطبی نخواهد بود، چین نیز نمیتواند با پیشی بر آمریکا قدرت اقتصادی بلامنازع جهان باشد. ما نمیتوانیم بر قدرت اقتصادی ژاپن، کره جنوبی و قدرتهای اقتصادی نوظهور در جهان چشم بندیم. قدرتهایی که قطعا در کنار چین قرار نمیگیرند.
خاطرنشان میگردد، آمریکا به صرف قدرت اقتصادی و نظامی نبوده که امروز ابرقدرت یگانه میباشد. "فرهنگ زیست" بعنوان پایه زندگی بشریت بزرگترین برگ برنده آمریکا در دنیای امروز است. درواقع نوع فرهنگ آمریکا بوده که توانسته اقتصاد آمریکایی را در قالب شرکت های فراملیتی به تمامی جهان صادر کند. لذا میتوان گفت آمریکا بر چهار پایه فرهنگی، اقتصادی، نظامی، سیاسی قدرت نخست جهان شده. چیزی که قطعا چین فاقد این چهار شاخصه می باشد.
ضمن اینکه چین بواسطه حاکمیت دیکتاتوری و فضای استبدادی، فاقد فرهنگ زیستی پویا می باشد و توان تحرک اجتماعی همانند آمریکا را مطلقا ندارد. اضافه آنکه بازار هدف چین معمولا کشورهای مخالف و سرخورده از آمریکا هستند. در راستای همین سیاست حیله است که چین سعی میکند قراردادهای استعماری خود را در خفا نگهدارد. براستی اینهمه حیله و ترفند ناصواب برای چیست؟! همین امروز بسیاری از کشورها چون اکوادور، آرژانتین، تایوان و مردم ایران که قراردادهای استعماری با چین امضا کرده اند، به دروغ و حیله های چین پی برده اند.
آیا کشوری چون چین که اصلا صداقت در اقتصاد و سیاست بین ملل ندارد، میتواند جای پای محکمی در دنیا پیداکند؟ بویژه آیا میتواند آلترناتیو خوبی برای کشوری با سیاستهای آشکار و صادقانه چون آمریکا باشد؟ چین شاید بتواند با سالوسی و کاربست ترفندهای انحصاری خودش، قرادادهای با اهمیتی با دیگر کشورها ببندد. ولی نگهداشت وضعیت کنونی در آینده مبهم، خیلی اطمینان بخش نیست. جهان هر روز با حوادث غیرمترقبه روبرو می باشد و نمیتوان چین را با سری مشخصات ناهمگن منحصر به خودش، پیروز میدان جهانی آینده تلقی نمود. چین خودش آبستن حوادث نامتنهای خصوصا در منطقه شرق آسیا می باشد. این حوادث در آینده سرباز خواهند کرد و چین را به چالش های سهمگین خواهند کشاند. در حقیقت می توان گفت زیبایی اقتصاد چین در دوره کنونی، همسان تار عنکبوت است که بسیار لرزان می باشد.
همانطور که گفتم دنیا آینده دو وجهی خواهد بود. وجهی در طیف دیکتاتوری و طیف بزرگتری در دموکراسی قرار خواهند گرفت. این هویت دنیای آینده و مطالبه اصلی بشریت است. بشریت دنیای سلطه گری سلاطین و رهبران خودکامه را پشت سر گذاشته و از استبداد بیزار است. این بشر حق خواه، هرگز بشر صد و دویست سال پیش نیست. این بشر صداقت، آزادی، رفاه را می خواهد. آیا چین می تواند چنین فضایی را فراهم کند؟
احمد علنیقی
کلمات کلیدی: افول موریانه ای;چپ گرایی; افول آمریکا; چین